![]()
پائیز را درچشمهای منتظرعروسکی،
درلا بلای گیسوان برف نشسته ام،
به خــــــــــــــواب سپردم.
حلقه های شکوهمند بوسه های پدرانه،
جوی رقیق برگونه هایم توأم کرده.
این منم !
چنان دور...
با چشمهای غیر مسلح چشمان آبی متمایل به سبزم را نمی توان دید.
لکه ای پویا که می تابم برگرمای اضافی گردبادی عظیم!
چه کسی گاهشمار روزهای واپسین شانزده سالگی ام بود،
که چنین تیر را در برابر ناهید رصد کردم.
این منــــــــــــــ...ـــم
نابازگشت ترین کاشف راههای دست نایافتنی ...
نوشته هایم را می خوانی و می گویی چ زیباست ...!!! ......................................................
راستـــــی مگر درد های آدم ها زیبا هستنــــد؟؟؟!!!.......................................
*** دلنوشتــــــه های شکـــــرانه ***



